دلنوشته های مامانی
سلام عشق مامان، ببخشید که اینقدر دیر به دیر میام واست مینویسم، آخه مامان این روزها خیلی خودشو درگیر میکنه. دیشب آخرین مهمونی بدون وجود تو رو دادم و چون تو خیلی دختر خوبی بودی و مامان رو اذیت نکردی من تونستم کلی غذاهای خوشمزه واسه دوستامون بپزم. الهی مامانی فدات شه که این همه صبوری و گذاشتی مامان به مهموناش برسه و ببخشید اگه خیلی اذیت شدی . در عوض امروز ظهر سعی کردم خوب استراحت کنم تا تو آرامش بگیری.
دخمل کوچولوی ما تو تا الان ٣١ هفته و ٥ روزت شده و ماشالا هر هفته داری بیشتر شکم مامان رو به بیرون هل میدی و واسه خودت جا باز میکنی. لگدهات هم حسابی داره جون میگیره مامانی. ولی مامان کلی ذوق میکنه با هر جنب و جوش تو عشقم. شبها همیشه ساعت ١ شب تازه شیطونی هات شروع میشه.
راستی کوچولوی مامان ، این هفته صبح روز جمعه ساعت ٧ صبح ما رو بیدار کردن چون سرویس تخت و کمد جیگر کوچولومون رو از مشهد آوردن. بابا جون کلی زحمت کشید تا اونها رو با راننده از پله ها بالا آورد. من هم تمام وسایل رو گردگیری و بعد تمیز کردم و از ذوقی که داشتیم لباسات رو فورا گذاشتیم تو کمدت دخمل قشنگم.
ولی عزیزم هنوز فرصت نکردیم موکت اتاقت رو عوض کنیم و این هفته ایشالا میریم یه موکت خوشرنگ واسه اتاقت میخریم. هر وقت اتاقت کامل شد کلی عکسای خوشگل واست میذارم. 

دلنوشته های مامانی
